عصر عاشوراي 1342 جمعيت گسترده‌اي از عموم مردم در مدرسه فيضيه و اماكن اطراف آن اجتماع كرده بودند. موضوع تشكيل چنين اجتماعي سخنراني امام خميني در آن روز بود كه در بين جمعيت با ذكر صلوات حضور يافتند و بر فراز منبر قرار گرفتند و مهمترين مسائل سياسي، اجتماعي و اوضاع رژيم شاه را به بحث گذاشتند و با ذكر فاجعه‌اي كه در نوروز 42 در مدرسه فيضيه توسط عوامل شاه بوجود آمده بود افشا‌گري نمودند و با ارائه تحليلی از تاريخ صدر اسلام و دستگاه بني‌اميه و خط مشي سياسي آنها در مطابقت با رژيم شاه سخنان انقلابي‌شان را بيان كردند و خطاب به ملت فرمودند:‌

«الآن عصر عاشورا است... گاهي كه وقايع روز عاشورا را از نظر مي‌گذرانم اين سؤال برايم پيش مي‌آيد كه اگر بني‌اميه و دستگاه يزيد‌بن معاويه تنها با حسين سر جنگ داشتند آن رفتار وحشيانه و خلاف انساني چه بود كه در روز عاشورا با زن‌هاي بي‌پناه و اطفال بي‌گناه مرتكب شدند؟! بچه‌هاي خردسال چه تقصير داشتند؟ زن‌ها چه تقصير داشتند؟ بر نظرم مي‌گذرد كه آنها با اساس سر وكار داشتند. بني‌هاشم را نمي‌خواستند، بني‌اميه با بني‌هاشم مخالفت داشتند. نمي‌خواستند شجره طيبه باشند. همين فكر امروز در سرزمين ايران به نظر مي‌رسد اينها به بچه‌هاي 16 ـ 17 ساله ما چه كار داشتند؟ سيد 16 ـ 17 ساله به شاه چه كرده بود؟ به دستگاه سفاك چه كرده بود؟ لكن اين فكر پيش مي‌آيد كه اينها با اساس مخالفند، با بچه‌ها مخالف نيستند، اينها نمي‌خواهند كه اساس موجود باشد، اينها نمي‌خواهند صغير و كبير ما موجود باشد. اسرائيل نمي‌خواهد در اين مملكت دانشمند باشد، اسرائيل نمي‌خواهد در اين مملكت قرآن باشد، اسرائيل نمي‌خواهد در اين مملكت علماي دين باشند. اسرائيل نمي‌خواهد در اين مملكت احكام اسلام باشد، اسرائيل به دست عمال سياه خود مدرسه را كوبيد، ما را مي‌كوبد، شما ملت را مي‌كوبند. مي‌خواهند اقتصاد شما را قبضه كنند، مي‌خواهند زراعت و تجارت شما را از بين ببرند، مي‌خواهند در اين مملكت داراي ثروتي باشند، ثروت‌ها را تصاحب كنند به دست عمال خود، اين چيزهایي كه مانع هستند چيزهايي كه سد راه هستند، سدها را بشكنند، قرآن سد راه است بايد شكسته شود، روحانيت سد راه است بايد شكسته شود، مدرسه قيضيه سد راه است بايد خراب شود؛ طلاب علوم دينيه ممكن است بعدها سد راه شوند بايد از پشت‌بام بيفتند. بايد سر و دست آنها شكسته شود براي اينكه اسرائيل به منافع خودش برسد، دولت ما به تبعيت اسرائيل ما را اهانت مي‌كند.»

امام در آن سخنراني ماهيت وابستگي رژيم شاه به اجنبي را براي مردم روشن و نكات مهمي در رابطه با زد و بندهاي دولت موقت با آمريكا و اسرائيل بيان كردند. اين امر براي دستگاههاي امنيتي بسيار سنگين تلقي شد و فوراً دستگيري، بازداشت، محاكمه، زندان و اعدام امام در دستور كار قرار گرفت.

خانواده حضرت امام در منزل فرزند ارشدشان حاج آقا مصطفي خميني اقامت داشتند و بيت امام در آن ايام به غير از يكي دو نفر از خادمين خالي از سكنه بود.

ساعت 30/3 بعد از نيمه شب 15 خرداد كاميون‌هاي نظامي در بيرون شهر قم متوقف شدند، صدها كماندو، چترباز و سرباز گارد كه تا دندان مسلح به اسلحه‌هاي گرم و سرد مجهز بودند وارد قم شد و در حالي كه تلاش مي‌كردند از هرگونه حركتي كه سكوت را بشكند خودداري كنند به سوي خانه امام خميني به راه افتادند. از ابتداي كوچه تا درب منزل كه بيش از پانصد متر نبود تحت كنترل قرار دادند و درب هر خانه‌اي سرباز گماردند. در اطراف منزل و باغ اناري كه پشت منزل امام خميني قرار داشت سنگر گرفتند و براي مقابله با هر گونه حادثه پيش‌بيني نشده‌اي آماده شدند دهها كماندو و چترباز مسلح، يكباره از بام و ديوار به خانه امام يورش بردند و در ظرف يك چشم به هم زدن سراسر حياط، اتاق‌‌ها، زيرزمين، پشت‌بام و همه جا را گردش و اشغال كردند. ليكن امام را نيافتند. دلهره و وحشتي كه سراپايشان را فرا گرفته بود فزوني مي‌يافت.»

مأموران مضطرب بودند و از دلهره‌اي كه داشتند با جستجوهايي كه كردند در ابتدا موفق به يافتن امام نشدند و چند نفر از كساني را كه روزها از مراجعين و عزاداران حسيني در منزل امام پذايرايي مي‌كردند و شب‌ها در همانجا مي‌خوابيدند به باد كتك و ضرب و شتم گرفتند كه پناهگاه خميني را نشان دهند و مي‌كوشيدند كه صداي شيون و زاري آنان به جايي نرسد كه موجب آگاهي همسايگان شود و نظم و آرامش را از دست بدهند اين اشخاص بي‌گناه را تحت‌فشار قرار مي‌دادند و در اين هنگام كه امام خود را آماده براي اقامه نماز شب مي‌نمود از سر و صداها مطلع مي‌گردد.

هنگامي كه مأموران دچار يأس و نااميد شده و احساس ناكامي از دستگيري امام مي‌كردند و افراد بي‌گناهي را تحت‌فشار ضرب و شتم قرار داده بودند، امام به پشت در آمده و گوش فرا داد، يقين كرد كه ارتش شاه براي دستگيري او يورش آورده است، لحظه‌اي مكث كرد تا ببيند چه مي‌شود؟ ليكن صداي ضجه و ناله آن چند نفر كه تحت شكنجه دژخيمان سرسختانه مقاومت مي‌كردند به گوشش رسيد، صداي پيرمردي كه از سپيده صبح تا پاسي از شب در هواي گرم خرداد پاي سماور مي‌نشست و خدمت مي‌كرد. صداي آن رنجديده‌اي كه از بام تا شام چاي مي‌داد واز مراجعين پذيرايي به عمل مي‌آورد و صداي آن بي‌پناهي كه زندگي خود را رها ساخته و به عشق و علاقه خميني به سوي قم آمده، با جان و دل كار مي‌كرد سخت خميني را برآشفت و خشمناك ساخت به طوري كه ديگر نتوانست تحمل كند... از خانه بيرون آمد و با صداي رسا اظهار كرد: «روح‌الله خميني منم! چرا اينها را مي‌زنيد؟ چرا اين بيچاره‌ها را كتك مي‌زنيد؟ اين چه رفتار وحشيانه‌اي كه با مردم مي‌كنيد؟...

مأموران امنيتي پس از دستگيري امام كه جملگي از صداي طنين‌انداز امام دچار وحشت شده بودند و سعي می‌كردند بدون سر وصدا معظم‌له را به سر خيابان انتقال دهند با استفاده از يك ماشين فولكس واگن يكي از كارمندان ساواك قم ـ بصورت موتور خاموش ـ با هُل دادن آنرا به سر خيابان انتقال مي‌دهند.

پس از رساندن امام به سر خيابان اصلي نيروهاي امنيتي كه در ميدان مستقر شده بودند دچار ترس و لرز شده بودند كه «خودشان گفته بودند كه اين ميدان پر از سرباز بود و همه مسلح صف كشيده منتظر آوردن آقا بودند. همين كه آقا را پياده كردند و قيافه جالب و با هيبت امام را ديدند، در حالي كه تفنگ به دست داشتند مي‌لرزيدند.»

اتومبيل حامل امام با اضطراب و سرعت از قم به تهران حركت نمود. امام در مسير راه درخواست مي‌كند كه براي چند دقيقه‌اي ماشين را متوقف كنند تا نماز صبح را به جا آورد اما مأموران از ترس و وحشتي كه داشتند اين درخواست امام را نمي‌پذيرند و امام در صدد روحيه دادن به آنها برمي‌آيد و اظهار مي‌دارد كه «اينقدر مضطرب نباشيد در وسط اين بيابان كسي نيست كه قصد تعرض نسبت به شما را داشته باشد،‌ چند دقيقه‌اي ماشين را براي اداي نماز متوقف كنيد شما نيز نماز بخوانيد.»

بالاخره با اصرار و نصايح امام حاضر شدند براي چند لحظه ماشين را نگه دارند به شرطي كه امام فقط تيمّم كند؛ و امام پس از تيمم با خاك حاشيه جاده سوار شد و نماز صبح را در ماشين كه به سرعت در حركت بود به جا آورد.»

پس از دستگيري امام و انتقال اين خبر از سوي حاج آقا مصطفي به مردم قم، توفاني از خشم در بين اهالي قم ايجاد شد و راهپيمايي عظيمي در شهر به راه افتاد و در اثر مقابله مأموران مسلح درگيري و كشتار مردم تا ساعتها ادامه يافت.

به هر روي، مردم قم در روز 15 خرداد حماسه درگيري با مأموران و عوامل رژيم را تا بعدازظهر آن روز ادامه دادند و آزادي مرجع تقليد و ديگر علما و روحانيون دستگير شده را خواستار شدند.

 ماشين حامل امام ساعت 5 صبح به تهران رسيد و امام را مستقيم به باشگاه افسران بردند

از صبح تا غروب روز 15 خرداد امام خميني را در باشگاه افسران در حال بازداشت قرار داده بودند و نيروهاي انتظامي از قبيل ارتش، ساواك، شهرباني،‌ جملگي در تكاپو افتاده بودند كه با امام چه كنند.

خبر دستگيري امام از طريق تلفن به مقامات برجسته روحاني، ملي و سياسي تهران رسيد و ساعتي طول نكشيد كه اين خبر مهم در سراسر شهر پيچيد و توده‌هاي مسلمان از خانه‌ها بيرون ريختند بازار و مغازه‌ها و دكاكين تعطيل شدند و شور و غلغله‌اي همراه با قهر و غضب سراسر پايتخت را فراگرفت و دامنة تظاهرات لحظه به لحظه گسترش يافت. تظاهركنندگان خشمگين با هدف سرنگوني رژيم شاه به پا خاسته بودند وبراي تسخير مراكز دولتي و تصرف اداره راديو و تسليحات ارتش مي‌كوشيدند. رژيم شاه كه موقعيت خود را در خطر مي‌ديد به خونريزي وحشتناكي دست زد. ميزان قساوت به حدي بود كه برخي از درجه‌داران و سربازاني كه براي سركوب خونين مردم به خيابانها ‌آورده شده بودند در بازگشت به پادگان اشك مي‌ريختند. آن روز تهران شاهد يكي از سياه‌ترين روزهاي تلخ خود بود.
در ورامين نیزمردم مشغول عزاداري بودند که خبر دستگیری امام به گوش آن ها رسید. كفن‌پوشاني از ورامين و روستاهاي اطراف آن به تظاهرات پرداختند. نزديك پل باقرآباد مردم را به گلوله بستند و جمع زيادي را به شهادت رساندند.

در غروب خونين 15 خرداد امام را با ماشين جيپ كه پنجره‌هايش را با پارچة سياه رنگي پوشانده بودند از باشگاه افسران بيرون برده و پس از آن به نحوي به پادگان قصر در سه راه زندان منتقل كردند. رئيس ساواك نیز از اداره دادرسي ارتش خواست كه قرار بازداشت امام را صادر كند .

از زبان مقامات دولت وقت شايعه گرديده بود كه حضرت امام را محاكمه كنند و او را به اعدام محكوم نمايند. و جريان اين شايعه همواره در بين مردم قوت مي‌گرفت و مردم ابراز نگراني مي‌نمودند و از طرفي به روحانيون و علما فشار مي‌آوردند تا از وضعيت امام اطلاع حاصل نمايند. در همين ايام حدود هفتاد نفر از علماي شهرها و استان‌‌هاي كشور اقدام به مهاجرت نمودند و در تهران تجمع كردند

بالاخره با فشار مردم و علماي معترضي و ديگر نهادهاي مردمي توطئه آنها خنثي شد و امام پس از 19روز يعني در تاريخ 4 تير ماه 1342 از زندان نظامي قصر به پادگان نظامي ديگري به نام عشرت آباد انتقال يافت.

 منابع:

.صحيفه نور، جلد اول، ص 54.

.نهضت امام خميني ـ دفتر اول ـ نوشته سيدحميد روحاني ـ چاپ پانزدهم، ص 509.

.نهضت امام خميني ـ دفتر اول ـ نوشته سيدحميد روحاني ـ چاپ پانزدهم، ص 512 و 513.

.خاطرات 15 خرداد، جلد اول، گفتگو با حجت‌الاسلام والمسلمين علي دواني، ص 108.