X
تبلیغات
آموزگار پایه ی پنجم ابتدایی - معجزات حضرت موسی(ع)

آموزگار پایه ی پنجم ابتدایی

اولین وبلاگ تخصصی پایه پنجم ابتدایی در ایران

1- عصا:یکی از معجزات حضرت موسی(ع)، عصای حضرت بود. در حالی که ساحران به دستور فرعون،‌مارهایی را درآوردند که شروع به خزیدن کردند و مردم از بیم جان خود فرار می کردند، به موسی(ع) امر شد که آنچه در دست داری بینداز. حضرت عصای خود را انداخت به امر خداوند تبدیل به اژدهایی شد که تمام مارها و آنچه را که ساحران ایجاد کرده بودند بلعید. این اژدها آنچنان رعب و وحشتی در دل مردم ایجاد کرد که مردم از خوف جان فرار می کردند و برخی از ترس جان باختند و مردم و ساحران فهمیدند که این کار عادی نیست بلکه یک امر الهی و آسمانی است.[3]
2- ید بیضاء:ید بیضاء از جمله معجزاتی است که خداوند به موسی(ع) برای هدایت فرعون و قومش عطا فرموده است:"دستت را در گریبانت کن، تا سپید و درخشان بدون هیچ بیماری بیرون آید، و بازوی خود را از ترس جمع کن. بدان که این دو، دو برهان از سوی پروردگارت هستند برای فرعون و بزرگان قومش، که ایشان قومی نافرمان هستند".[4]
حضرت موسی(ع) برای این که معجزه خود را به فرعون و ساحران نشان دهد، دستش را از گریبان خود بیرون آورد و به ناگاه نوری مانند نور آفتاب از بین انگشتانش می درخشید که بین آسمان و زمین را روشن می کرد.[5] این معجزه ای بود که حضرت موسی(ع) به امر خداوند ارایه کرد تا فرعون و ساحران ایمان بیاورند.
3- ملخ (جراد):بعد از بلایای زیادی که بنی اسرائیل متحمّل شده بود، حضرت موسی(ع) و هارون نزد فرعون رفتند و از او رخصت مهاجرت خواستند اما فرعون اجازه نداد. بعد فرعون حضرت موسی(ع) گفت:چه کسانی می خواهند مهاجرت کنند؟موسی(ع) گفت:تمام بنی اسرائیل با زن و فرزند و هرچه دارند و قابل انتقال است مهاجرت می کنند. فرعون گفت:فقط مردان بروند و زنان، اطفان و جوانان نباید بیرون بروند.
حضرت موسی(ع) مأیوس شد و عصای خود را بر زمین زد و بادی از جانب مشرق وزیدن گرفت و ملخ های گوناگونی را به همراه آورد تا هوا تاریک شد و زمین در زیر انبوه ملخ ها ناپدید گردید.
ملخ ها هر چه را می یافتند می خوردند و نابود می کردند. مردم از ترس قحطی و هلاکت با یک دیگر به نزاع پرداختند. فرعون وقتی وضع را اینگونه دید، به هراس افتاد و به حضرت موسی(ع) گفت:من چندین بار خلاف عهد کرده ام. اینک این ملخ ها را بران و دور کن و هر کجا که می خواهی با قوم خود مسافرت کن. حضرت موسی(ع) از خداوند خواست و بادی از مغرب وزیدن گرفت و ملخ ها را برد و به دریای قلزم ریخت چنان که یک ملخ به جای باقی نماند.[6]
4- قمّل (شپش):حضرت موسی(ع) نزد فرعون رفت و گفت:اگر اجازه ندهی با قوم خود مهاجرت کنم باز حیوانات موذی بر شما مسلط می شود، و بی درنگ عصا را بر زمین زد که تمام ذرات آن به صورت شپش درآمده و از سر و صورت مردم بالا می رفتند. تمام گوسفندان و احشام پر از شپش شدند. هفت روز گذشت و مردم به ستوه آمده، به فرعون شکایت کردند. فرعون نزد موسی رفت و از او درخواست کرد که این بلا را رفع کند. حضرت موسی دعا کرد و خداوند دعای او را اجابت کرد.
5- ضفدع(قورباغه):حضرت موسی(ع) نزد فرعون رفت و از او خواست به وعدة خود مبنی بر مهاجرت بنی اسرائیل وفا کند امّا فرعون به وعدة خود وفا نکرد و با مهاجرت بنی اسرائیل مخالفت نمود. حضرت موسی عصای خود را را به رود نیل زد که قورباغه ها از رود نیل بیرون ریختند و شهر را فرا گرفته و از سر و روی مردم بالا می رفتند، به طوری که مردم به ستوه آمدند. فرعون نزد حضرت موسی رفت گفت:اگر قورباغه ها را برگردانی اجازه می دهم بنی اسرائیل را کوچ دهی. حضرت موسی دعا کرد. هفت روز طول کشید تا همة قورباغه ها از شهر به دریا ریختند و بلا مرتفع شد. امّا باز فرعون تحت تأثیر نظر ساحران به وعدة خود وفا نکرد و با مهاجرت بنی اسرائیل مخالفت نمود.[7]
6- خون (باران خون):زمانی که فرعون با مهاجرت قوم بنی اسرائیل به همراه حضرت موسی(ع) مخالفت نمود، آن حضرت، فرعون را از عذاب الهی ترساند و باران خون باریدن گرفت و ترس و وحشت همه جا حاکم شد. فرعون با دیدن عذال الهی،‌ به ظاهر با مهاجرت بنی اسرائیل موافقت نمود امّا بعد از دفع عذاب، دوباره به وعدة خود وفا نکرد.
7- شکافته شدن دریا:زمانی که حضرت موسی (ع) و قوم بنی اسرائیل از دست فرعون فرار کردند، به دریا رسیدند و فرعون در مقام بازگرداندن آن ها و انتقام گرفتن بود. راه فرار منحصر به دریا شد. خداوند به حضرت موسی(ع) خطاب کرد که عصای خود را به دریا بزن تا شکافته شود و راهی برای عبور موحدین باز کند.[8]
حضرت موسی عصای خود را به دریا زد و آب دریا شکافت و راهی عریض و خشک باز شد.
حضرت موسی (ع) و قوم بنی اسرائیل ظرف مدت کوتاهی از دریا به امر الهی عبور کردند و فرعون و همراهانش در دریا غرق شدند و به هلاکت رسیدند. فرعون دم آخر عمر وقتی به هلاکت خود یقین نمود گفت:ایمان آوردم و حال آن که وی را سودی نبخشید و در دریا غرق شد.[9]
8- کوه طور و از هم پاشیدن آن:بعد از خلاصی حضرت موسی(ع) و قومش از اسارت فرعون، آن ها زندگی نوینی را آغاز کردند و موسی(ع) از پروردگار خواهش کرد تا کتابی به او عطا کند که در پرتوش هدایت جویند.[10]
خداوند موسی را فرمان داد تا مدت سی روز بدن را پاک و پاکیزه سازد و به طور سینا رود و فرمان خدا را در کتاب که مدار احکام بنی اسرائیل باشد دریافت کند. حضرت موسی(ع) هفتاد تن از قوم خود را برگزید و همراه خویش به کوه طور برد تا بر جریان مکالمه اش با خدا و گرفتن الواح از جانب او شاهد باشند و بنی اسرائیل صدور الواح را از جانب خدا تکذیب نکنند.
چون به کوه طور رسید از جانب خدا ده شب دیگر بر آن سی شب افزوده شد. در اربعین حضرت موسی(ع) هفتاد نفر از همراهانش که به کوه طور رفته بودند، چون از مکالمة موسی(ع) با خدا آگاه شدند، از وی خواستند خدا را به ایشان نشان دهد. چون آن جماعت در خواهش خود اصرار نمودند ناچار موسی(ع) عرضه داشت:پروردگارا!خویش را به من نشان ده تا تو را بنگرم. پروردگار فرمود:هرگز مرا نخواهی دید، ولی به جانب کوه طور بنگر، پس اگر کوه بر جای ماند مرا خواهی دید. موسی به سوی کوه متوجه شد و چون تجلّی خدا در کوه آشکار شد، ناگهان کوه از هم پاشید و اجزایش از یکدیگر فرو ریخت و پایه هایش به زمین فرو رفت. موسی از هول آن منظره غش کرد و بر خاک افتاد و خداوند بر حال او رحمت کرد و او را مورد لطف و عنایت قرار داد تا به هوش آمد و به تسبیح و تکریم خدا پرداخت.[11]
موسی(ع) دید که شیوخ بنی اسرائیل که همراه او بودند گرفتار ارتعاشی شدید شده اند و از شدت آن یکی یکی جان سپردند. از این رو، در پیشگاه خدا به گریه و زاری در آمد و عرضه داشت:خدایا!اگر این هفتاد نفر زنده نشوند و بنی اسرائیل مرا به قتل ایشان متهم سازند، در جواب چه بگویم؟خداوند بر اثر تضرع و دعای حضرت موسی(ع) آن جماعت را زنده کرد تا بر آن معجزة الهی شهادت بدهند.[12]
9- طوفان:زمانی که حضرت موسی(ع) فرعون را با مهاجرت قوم بنی اسرائیل دید، دست به دعا برداشت و خداوند طوفان را نازل کرد و همه چیز و همه کس در معرض نیست و نابودی قرار گرفت و مردم دچار خوف و وحشت شدند. کار بر فرعون سخت شد و به دنبال حضرت موسی فرستاد و گفت:اجازه می دهم که قوم خود را برداری و بیرون بروی. دعا کن این بلا دفع شود. حضرت دعا کرد و طوفان دفع شد.[13]
برخی از مفسران معجزات حضرت موسی(ع) را بیشتر از نُه فقره دانسته اند. بر اساس روایتی از پیامبر اکرم(ص) تسع آیات مندرج در آیه 101 سورة اسراء نُه فرمان از سوی خداوند به موسی و قوم او بوده است.[14]
[3] عماد الدین حسین اصفهانی، قصص الانبیاء، ص 519 و 520.
[4] قصص (28) آیة 32.
[5] بهاءالدین خرمشاهی، دانشنامة قرآن و قرآن پژوهی، ص 2370 و 2371.
[6] عماد الدین حسین اصفهانی، قصص الانبیاء از آدم تا خاتم، ص 523 و 524.
[7] عمادالدین حسین اصفهانی، قصص الانبیاء، ص 521.
[8] همان، ص 530.
[9] همان، ص 531.
[10] صدرالدین بلاغی، قصص قرآن، ص 148.
[11] صدرالدین بلاغی، قصص قرآن، ص 150.
[12] همان.
[13] عماد الدین حسین اصفهانی، قصص الانبیاء، ص 524.
[14] شیخ طبرسی، مجمع البیان، ج 3، ص 444.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط غلامحسین پناهنده  |